مقدمه و پيشگفتار از مؤلف (1)

 

 

 

با ياد و نام خداوندى كه قلم و افكارم را هدايت كرد، تا در اين سنين كهولت كه اوقات و سال‏هاى پايانى عمرم را طى مى‏كنم ظرف پنج سال هفت جلد كتاب (6 جلد بنام مراحل كمال و يك جلد بنام رجال افتخار آفرين روحانيت) نوشتم و از خود بيادگار گذاشتم تا براى سفر آخرت و مراحل بعد از مرگم زاد و راحله‏اى داشته باشم، اينك كه قلم بدست گرفته و قصد دارم با استفاده از الطاف و امدادهاى الهى كتاب ديگرى بنام (رفع شُبَهات اعتقادى) بنويسم خوشبختانه مصادف است با يكى از روزهاى مبارك تاريخ 17 ربيع الاول 1431، روزى كه همه مسلمانان جهان بطور اعمّ و شيعيان جهان بطور اخصّ غرق در سرور و شادى هستند و ميلاد مسعود اجداد بزرگوارم، پيامبر عظيم الشأن اسلام يعنى منجى عالم بشريت حضرت ختمى مرتبت، محمد مصطفى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و همچنين ششمين امام و هشتمين معصوم حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلامرا جشن گرفته‏اند و در هر شهر و ديار و كوى و برزن كوچه و بازار، شاد و خندان اين دو ميلاد فرخنده را گرامى داشته و با گرد هم آئى در اماكن مقدسه احساسات درونى خود، نشأت گرفته از مستندات مذهب و عشق و علاقه‏اى كه به پيشوايان مذهبى خويش دارند، به مديحه سرائى پرداخته و به شهر و ديار خود شور و نشاط زايدالوصفى تجلى بخشيده‏اند. جامعه وعاظ و مبلغين طهران هم در بيت محترم خطيب ارجمند جناب حجه‏الاسلام و المسلمين حاج آقاى شجاعى حفظه اللّه‏ تعالى كه بعد از ارتحال مرحوم آقاى فلسفى و رحمه‏اللّه‏ عليه ايشان مطرح هستند مراسم و اجتماعى داشتند كه حقير هم شركت كرده و به هر يك از حضرات آقايان علماء و وعاظ و خطبا، يك جلد كتاب (كمتر شنيده‏هاى درباره رجال افتخار آفرين روحانيت) بعنوان عيدى تقديم كردم. چون در اثر مطالعه زياد و كثرت قلم زدن اعصاب دست راستم آسيب ديده و پزشكانى كه تحت نظرشان هستم حقير را ممنوع القلم (از قلم بدست گرفتن و مطالعه و سر را پائين نگهداشتن برحذر داشته‏اند) مع الوصف همين امروز كه از جلسه بر مى‏گشتم تصميم گرفتم كه تا دستم بكلى از كار نيفتاده، دست از نويسندگى برنداشته، بقيه محفوظات پنجاه سال منبر رفتنم را در اختيار نسل جوان كه احساس مى‏كنم كمبود اعتقادى دارند بگذارم بلكه برايم صالحات و باقيات و ذخيره اخروى در قبر و قيامت باشند. اينكه در چنين روز فرخنده‏اى صفحات اوليه و آغازين كتاب را شروع كرده‏ام، عملم را به فال نيك گرفته و از خدا مى‏خواهم كه در راه تحقق اين هدف مقدس كما كان و همانند گذشته قلم و افكارم را هدايت نمايد تا از محفظه خاطراتم نكته‏هاى مهم و كمتر شنيده‏اى را كه در تنوير افكار جامعه بويژه نسل جوان مؤثرتر باشد به رشته تحرير درآورم. حال مطلب را از چه بحثى كه بيشتر مورد احتياج جامعه بلكه جوامع و نسل‏هاى بعدى باشد شروع مى‏كنم و آيا پيك مرگ اين فرصت را تا ختم كتاب بمن بدهد يا نه؟ در ذهنم آمد كه اين توهّم و عقيده را هنگام نوشتن كتاب‏هاى قبلى هم داشته‏ام. بعد به اين فكر افتاده‏ام كه اگر قبل از ختم كتاب، اجل گريبانم را بگيرد، حداقل اين امتياز را دارد كه در حين انجام وظيفه و ترويج دين مرده‏ام كه اين خود يك ارزش تلقّى مى‏شود. تأسّفم اينست كه چرا دير شروع كرده‏ام و استعداد نويسندگيم هدر رفته است گر چه بيشتر عمرم را در سنگر مسجد و منبر از حريم دين دفاع كرده‏ام و وجودى عاطل و باطل نبوده‏ام. مع الوصف نويسندگى را مثبت‏تر و اثرش را جاويدتر مى‏دانم. از خدا مى‏خواهم كه در ادامه اين راه توفيق و اخلاص بيشترى مرحمت نمايد و از خودبينى و غرور، محفوظ و اعمالم را از آفات و احباط مصون و محروس فرمايد، اين نكته را هم متذكر شوم كه: يكى از عنايات حضرت حق اين بوده كه از پنجاه سال پيش تاكنون هر جا نكته ظريف و مطلب مفيد و جامعه پسندى را مى‏ديدم در دفترى كه بصورت جنگ و كشكول داشتم بصورت موضوعى و دسته‏بندى با قيد مأخذ و درج در صفحه چند فلان كتاب يادداشت مى‏كردم تا منابرم جاذبه و تنوع بيشترى داشته باشند كه هم اكنون از اين ذخاير در آثار قلميم استفاده مى‏كنم تا آنجائى كه اگر بر فرض محال سى سال ديگر هم عمر داشته باشم و بخواهم به نوشتن آنها بپردازم مطلب كم نمى‏آورم آقايان وعاظ و خطبائى كه مجموعه شش جلدى مراحل كمال را در اختيار دارند، مى‏گويند: كتاب‏هاى شما در حكم راحت الحلقوم هستند كه كار ما را آسان و از مراجعه به كتاب متعدد بى‏نياز كرده‏اند. از پنج سال پيش كه در اثر صافى لثه و كهولت سن و رسيدن به مرز 83 سالگى احساس كردم منابرم جاذبه قبلى را ندارند تصميم گرفتم از طريق نويسندگى بقيه عمرم را مصروف داشته و مفاخر اسلام و تعاليم عاليه دين را به صورت مكتوب، در قالب كتاب‏هائى كه چاپ و منتشر كرده و مى‏كنم نوشته به اقصى نقاط بلاد اسلامى، حتى نقاط دور دست و محروم مملكت ارسال دارم. براى تحقق اين منظور علاوه بر بيوت حضرات آقايان مراجع عظام كه برنامه اعزام مبلّغ داشتند، از شبكه منظم و گسترده سازمان تبليغات اسلامى هم استفاده كرده به همه استان‏ها به تعداد مبلّغين و ائمه جماعات تحت پوشش شناخته شده شان بصورت رايگان و اهدائى فرستاده‏ام شاهد ادعايم: اعلام وصول‏هائى است كه در صفحات اوليّه همين كتاب منعكس شده‏اند). هنگامى كه از نقاط دور دست مملكت، مناطق محروم، زنگ مى‏زنند و يادآور مى‏شوند كه: چند شب است از كتاب‏هاى شما در منابر استفاده مى‏كنم و اظهار لطف مى‏فرمايند خستگيم رفع و احساس آرامش مى‏كنم و خدا را به اينچنين توفيقاتى كه باعث شده كتاب‏هايم جاى خاليم را در منابر و حتى بعد از مرگم هم پر كنند شكرگزارى بنمايم. هم اكنون هم كه تصميم گرفته‏ام كتاب حاضر را كه صفحات اوليه آن را مطاله مى‏فرمائيد بنويسم به فكر فرو رفته و با خود انديشيدم كه موضوع و سوژه كتاب را به چه موضوعى اختصاص دهم كه در ارجحيت و اولويت قرار گرفته و پاسخگوى نياز اجتماعى باشد و تهاجم فرهنگى دشمنان داخلى و خارجى اسلام را پدافند كرده باشم؟ لذا به اين نتيجه رسيدم كه مشكلات و شبهات ذهنى و اعتقادى جوانان و ساير طبقات را از لابلاى سوالاتى كه ظرف اين پنج سال اخير چه از طريق نامه و صندوق پستى، چه از طريق تلفن و چه از سايت اينترنتى كه در پشت جلد همه كتاب‏هايم نوشته شده رسيده‏اند مورد بررسى و بازنگرى قرار داده و ضمن جوابگوئى به مشكلات اعتقادى آنان، ديگران را هم كه ممكن است چنين ذهنياتى داشته باشند با مفاخر اسلام آشنا، و با اذعان و اعتراف به ضعف بضاعت علمى و قلمى خود دِينم را بدين اداء و صالحات و باقياتى از خود بيادگار بگذارم كه با توكل بخدا و استظهار به الطاف كريمانه‏اش و استمداد از اجداد بزرگوارم اين كار را خالصا مخلصا لوجه اللّه‏ شروع كرده و مى‏كنم. اميد است كما كان و همانند گذشته از هدايت و حمايت شان برخوردار گردم و به مصداق آيه شريفه ان اللّه‏ لا يضيع اجر المحسنين حقير را هم تفضلاً و كرامتا جزء محسنين محسوب فرمايد . و من اللّه‏ توفيق: مولف