به حساسيت اموات درباره خيرات توجه فرمائيد

اگر آقايان علما و شايد بعض افراد عادى هم نام مرحوم آيت اللّه‏ حاج آقا
بزرگ طهرانى رحمة اللّه‏ عليه را شنيده باشند. ايشان تأليفات زيادى من جمله
الذريعه را نوشته است و روى هم رفته از مفاخر روحانيت است.
ايشان در پشت جلد كتابى بخط زيباى خود نوشته است منزل من در طهران
محله پامنار بود مادرم فوت كرد بين مادرم و همسرم علاقه و محبت عجيبى
وجود داشت همسرم اكثر اوقات بياد مادرم مى‏افتاد و مى‏گفت:
در اينجا اين راهنمايى و نصيحتم مى‏كرد كافى است عرض كنم كه من و
خواهرانم هميشه او را دلدارى مى‏داديم.
يك روز فقيرى از پشت در صدا زد: صاحب خانه من گرسنه‏ام به من غذايى
بدهيد.
همسرم با خوشحالى گفت: اين فقير خيلى به موقع آمده است مرحومه مادر
بزرگ آلبالوپلو دوست داشت امروز هم آلبالوپلو داريم چه خوب كه سهم مادر را
به اين فقير بدهيم تا روح مادربزرگ شاد و خوشحال گردد.
فرشى پاى حوض پهن كرد فقير را دعوت به نشستن كرد و خود به آشپزخانه
رفت، حال علت چه بوده؟
نمى‏دانم كه در آشپزخانه ظرف مناسبى پيدا نكرد اگر يادتان باشد قبلاً خانم‏ها
طاس مسى با خودشان بحمام مى‏بردند.
خانم غذا را در طاس مسى سفيد كرده و تر و تميزى ريخت و در اختيار فقير
اختلاط و امتزاج دين و سياست / ج 1 (399)

گذاشت فقيرغذا را خورد و دعا كرد و رفت: شب همسرم مادر بزرگ را در
خواب ديد گله كرد و گفت: عروس جان ظرف قحطى بود كه براى من غذا در
طاس حمام ريختى و مرا بين اموات سرشكسته كردى؟
در ادامه به بحث خيرات عرض مى‏كنم مال حلال ناياب يا كمياب است.
با توجه به اين كه شرط قبولى خيرات براى اموات استفاده از مال حلال است
حقير عرض مى‏كنم متاسفانه مال حلال به مفهوم واقعى كمياب است، لذا خدا
لطف فرموده و گفته است وقتى كه بمنزل كسى دعوت شديد لازم نيست تحقيق
كنيد كه شغل شما چيست؟ درآمدت مشروع است؟ خمس مالت را داده‏اى؟ نه
بلكه حمل بصحت كن و از نعمت‏ها و سفره گسترده استفاده كن و اگر در باطن
امر مال ميزبان اشكال شرعى هم داشته باشد شما مواخذ نيستيد اما خوردن لقمه
حرام اثر وضعى نامطلوب خودش را دارد كه براى اثبات و تاييد عرايضم توجه
تان را به مشروحه زير معطوف مى‏دارم مرحوم آقا نجفى اصفهانى حاكم شرع
اصفهان بود و ظل السطان حاكم شهر اصفهان
حاكم شرع به اصطلاح امروز در حكم قوه قضائيه و حاكم شهر درحكم قوه
مجريه محسوب مى‏شده است.
طبعا و قهرا اين دو قوه كارشان لازم و ملزوم بوده است و هر چند گاه يكبار با
هم ملاقاتى و رفت و آمدى داشته‏اند مرحوم آقا نجفى خيلى قاطع و
صريح‏اللهجه بود و در اجراى وظيفه امر بمعروف و نهى از منكر تحت تاثير هيچ
عامل و مقامى قرار نمى‏گرفته است لذا در هر برخوردى تحريم ريش تراشى را
به ظل‏السلطان متذكر مى‏شد.
آقا نجفى پسرى داشت لاابالى و متجاهر به فسق بالعكس ظل‏السطان پسرى
داشت معقول و عامل به تكاليف شرعى و نماز اول وقتش آن هم به جماعت
ترك نمى‏شد.
(400) اختلاط و امتزاج دين و سياست / ج 1

روزى هنگامى كه ظل‏السلطان مورد ملامت آقا نجفى قرار گرفته و تراشيدن
ريشش را تقبيح مى‏كرد، ظل‏السلطان به عنوان زخم زبان گفت مع‏الوصف پسر
من آن است كه معرف حضورت مى‏باشد و نماز اول وقتش ترك نمى‏شود اما
پسر شما آن است كه اهالى محل از دستش خواب راحت ندارند؟
مرحوم آقا نجفى فرمود: آمدى خانه من از آن سفره‏اى كه از مال حلال تهيه
شده بود خوردى نطفه او را منعقد كردى بالعكس مرا دعوت به خانه‏ات كردى
لقمه‏ى حرام بخوردم دادى آمدم نطفه اين پسر را منعقد كردم و لقمه‏ى حرام اثر
وضعى نامطلوب خودش را گذاشت.
چگونه قبول كنيم كه ظرف يكروز كه روز قيامتش مى‏گويند به حساب همه مخلوقات
رسيدگى شود؟!
مردم تصورشان اين است كه روز قيامت هم مثل روزهاى دنياى خاكى ما از
طلوع آفتاب شروع مى‏شود و به غروب آفتاب ختم مى‏شود، و حال اين كه چنين
نيست. روز قيامت محدود به ساعات معينى نيست. معادلات به هم مى‏خورد كه
آفتاب متلاشى مى‏شود كه قرآن هم مى‏فرمايد: اذا الشمس كورت مانند پنبه‏اى
كه حلاجى مى‏كنند ريز ريز و پراكنده مى‏شود. در قيامت مطلقا شبى وجود ندارد
و اگر شما عزيزان در تمام قرآن يك كلمه (ليل القيامه) پيدا كرديد با سايت
اينترنتى حقير كه در صفحات اوليه كتاب كليشه شده است تماس بگيريد و از
حقير جايزه بگيريد.
معمولاً وقتى كه آفتاب غروب كرد مى‏گويند شب شد، چون در قيامت آفتابى
وجود ندارد كه غروب كند.
پس همه‏اش روز است و اگر ايراد كنيد آن چه روزيست كه آفتاب وجود
نداشته باشد؟ در جواض عرض مى‏كنم صبح نزديك طلوع آفتاب هوا كاملاً
اختلاط و امتزاج دين و سياست / ج 1 (401)

روشن است و حال اين كه هنوز آفتاب طلوع نكرده است حال تامين نور روز در
قيامت همان حكم را دارد لذا روز قيامت محدود به ساعات معيّنى نيست و
هميشه روز است و اگر در قرآن هم تعبير به پنجاه هزار سال شده استعمال
مجازى است، نه حقيقى
استعمال مجازى چگونه است؟ وقتى كه مى‏خواهم موضوعى را خيلى خيلى
بزرگ كنيم استعمال مجازى مى‏كنيم. فى المثل مى‏گوييم ديشب باندازه صد سال
به من گذشت يا با كوهى از مشكلات روبرو شدم.
سوال مى‏كنند: مگر خدا چند ميليون قاضى و حسابرس دارد كه ظرف يك روز به حساب
همه مخلوقات رسيدگى شود؟
در جواب عرض مى‏كنيم تعدد قاضى و حسابرسى در كار نيست بلكه خود
خدا به حساب همه مخلوقات رسيدگى مى‏كند؟
مرحوم باباطاهر گفته است:
واى آن روزى كه قاضيم خدا بو
سرپل صراطم مدعا بو
و اينك سندى اميدوار كند. در تأييد ادعايم:
حضرت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از خدا خواست كه رسيدگى به حساب امتش را
بخودش واگذار كند، خطاب شد پيغمبرم: من ستار العيوبم امت تو در خفا گناه
كرده‏اند من نمى‏خواهم نزد مردم با ظاهر شدن گناهانشان سرشكسته و رسوا
شوند حتى توهم كه پيغمبرشان هستى بر گناهان آنها آگاه شوى خود من به
حساب امتت رسيدگى مى‏كنم(1).
پس نتيجه گرفتيم كه قاضى خود خداست.

1 ـ جلد اول كتاب مراحل كمال
(402) اختلاط و امتزاج دين و سياست / ج 1

كه مايه كمال اميدوارى است، لذا كتاب حاضر را به عنوان حسن ختام با اين
خبر اميدوار كننده ختم مى‏كنم
و همه تان را بچنين خداى كريم و رئوفى مى‏سپارم و عرض مى‏كنم
 يارب نگاهدار تو ايمان آن كسى
 كاثار من بخواند و بر من دعا كند
بنده كثير الذنب و قليل العمل الاحقر سيد غلامرضا موسوى بروجردى
بهار 1392
اختلاط و امتزاج دين و سياست / ج 1 (403)