مؤلف دراين مقدمه كوتاه، انگيزه خود را درباره تأليف اين‏ كتاب‏ ها شرح مى‏دهد (1)

 

 

 

خانواده ما تا آنجايى كه اطلاع دارم، اكثرا روحانى و اهل علم بوده‏اند، لكن متأسفانه، اين سعادت و توفيق و موهبت دارد از خانواده ما سلب مى‏شود. بچه‏ هاى من كه تعدادشان هم كم نيست، و همچنين بچه‏ هاى برادرانم با اين كه در رشته‏هاى علمى ديگرى پيشرفتهايى داشته‏اند، مع‏الوصف از لباس مقدس روحانيت فاصله گرفته‏اند لذا بخاطر اين كه بعد از مرگ من هم اين رشته خدمتگزارى بدين و خلق و روحانيت قطع نشود، تصميم گرفتم قسمت‏هايى از محفوظات چندين ساله‏ام را بعنوان صالحات و باقيات و اثرى جاويد و بيادماندنى، به رشته تحرير آورده، بلكه عجالتاً بعد از من هم از ثمرات ارشادى و هدايتى آنها بهره‏مند گردم.
خدمتى كه حقير از اين طريق به حضرات آقايان مبلغين و منبرى‏ها با چاپ و انتشار مجلدات اول تا هفتم كتاب‏هاى مراحل كمال (كه مورد استقبال اهل علم و ادب مخصوصا حضرات آقايان مراجعى كه بر ان كتاب‏ها تفريظ نوشته‏اند قرار گرفته و آنها را مفيد و قابل استفاده دانسته‏اند) كرده‏ام، اين است كه زحماتشان را كم كرده و براى‏هر موضوعى، مطالبى را گردآورى و دسته‏بندى كرده‏ام. تا آنهائى كه كمتر فرصت مطالعه كتاب‏هاى مختلف را داشته‏اند و بخواهند موضوعى صحبت مى‏كنند، با يك مطالعه سطحى و كوتاه، مطالب را در ذهنشان گرفته و مورد استفاده قرار دهند.
نود درصد اين كتاب‏ها را به صورت هديه و رايگان، در اختيار حضرات آقايان علماء و ترجيحاً وعاظ و مبلغين قرار مى‏دهم، تا مفاخر و تعاليم عاليه اسلام را به اقصى نقاط كشور، به اطلاع آنهايى كه به هر علت و هر عذر به كتاب و مجالس مذهبى دسترسى ندارند بگذارند. بهترين و مطمئن‏ترين كانال ارتباطى هم همين مبلغين مذهبى هستند كه در تمام طول سال مخصوصا در ماههايى كه اجتماعات مذهبى رنگ و رونق بيشترى دارند (از قبيل محرم و صفر و رمضان) بتوانند افكار و معتقدات مردم، مخصوصاً نسل جوان را تحت تأثير قرار دهند.
بديهى است آقايان مبلغين از دو حال خارج نيستند، يك دسته مبلغين حرفه‏اى هستند كه با عنوان واعظ از طريق منبر و موعظه، صداى قرآن وعترت را رِلَه مى‏كنند و به شهرها و روستاها، و دورترين نقاط جهان اسلام مى‏رسانند و خود هم از اين طريق امرار معاش مى‏كنند.
دسته ديگر آقايانى هستند كه در حوزه‏هاى علميه بعنوان طلاب علوم دينى، مشغول تحصيل و فراگيرى علم هستند كه در ماههاى خاصى درسشان تعطيل است و به نقاط محروم كشور، چه از طريق بيوت آقايان مراجع و يا از طريق سازمان تبليغات اسلامى اعزام مى‏شوند ويا به تشخيص خود به محل‏هاى معنيى كه استحقاق بيشترى دارند، مى‏روند و مردم را ارشاد و هدايت مى‏كنند، پس چه كانالى مطمئن‏تر از آنها براى در اختيار گذاشتن كتاب‏هايم.
ماه رمضان گذشته بود كه از يكى دو شهر استان خراسان رضوى زنگ زدند و خود را از مبلغين مستقر سازمان تبليغات سرخس و طُرقبه معرفى كردند و به اين مضمون يادآور شدند كه كتاب شما را سازمان در اختيار ما گذاشته و چند شب است كه از مطالب مفيد آن براى مردم صحبت مى‏كنيم و مقدار زيادى اظهار لطف كردند. من بلافاصله سجده شكر بجا آودم و خدا را سپاس گفتم كه اين كتاب‏ها در اين دنيا جايم را در منابر پر مى‏كنند. يقين دارم كه بعد از مرگم هم از آثار ارشادى و تبليغى آنها بهره‏مند خواهم شد، چه بهتر از اينى از خدا مى‏خواهم كه در همه كارهايم توفيق اخلاص كرامت و همه اعمالم را از آفات و احباط حفظ فرمايد.
آمين يا رب العالمين‏



بسم اللَّه الرحمن الرحيم و به نستعين‏
و هو خير ناصر و معين

بعد الحمد و الصلوه و شكرگزارى كامل از اين كه باتائيدات و تفضلات الهى، جلد هفتم كتاب مراحل كمال را هم با محتوايى مطلوب و حجمى در حدود پانصد صفحه به پايان رسانده و باز هم د رخود، توان تداوم و ادامه خدمت به دين از طريق نويسندگى را احساس و ادراك مى‏كنم، تصميم گرفتم، كتاب حاضر را (كه در معرض مطالعه شما و در دست نوشتن من است) به نقش مؤثرى كه حضرات آقايان علماء اعلام ايدهم اللَّه تعالى در تنوير و هدايت افكار عمومى به عهده داشته و دارند، (و در حقيقت طبقه ممتاز، بلكه گل سرسبد جامعه محسوب مى‏شوند، و آنها هستند كه مى‏توانند اجتماع را قلماً و قدماً و لساناً متحول، و بسوى سعادت و سلامت سوق دهند) اختصاص دهم.
آنچه درباره مقام علماء، اجمالا و با عبارتى كوتاه اشاره كرديم، تنها يك احساس سطحى و تعصب خشكِ هم لباس بودن نيست بلكه ملهم و مبتنى بر اخبار و احاديث و آياتى است كه خوانده و شنيده و اعتقاد پيدا كرده، و با خونم عجين و امتزاج يافته است.
وقتى كه حضرت پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم با حديث (العلماء ورثه الانبياء) علما را ورثه انبياء معرفى فرموده؛
وقتى كه حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: عظموالعلماء فانكم تحتاجون اليهم فى الدنيا و الاخره. يعنى علماء را بزرگ بشماريد بدرستى كه شما محتاج آنها هستيد. در دنيا و آخرت (دنيا به هدايتشان و در آخرت به شفاعتشان)؛
وقتى كه حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: علم را فراگيريد، كه آموختنش حسنه است، مطالعه‏اش تسبيح، بحث آن جهاد، ياد دادنش صدقه و بذل آن به اهلش عبادت است (زيرا مميز حلال و حرام است).
وقتى كه در حديث قدسى، به اين مضمون مى‏فرمايد: (من تواضع لعالم اولوا لديه رفعته فى الدارين) يعنى كسى كه تواضع كند، عالم يا والدين خود را، در دو عالم درجات او را بالا مى‏بريم.
نكته: در اينجا ملاحظه مى‏فرمائيد كه مقام عالِم را مقدم بر پدر و مادر دانسته، زيرا عالم مربى روح است، و پدر و مادر مربى و دوستدار جسم (جسم با فرا رسيدن مرگ، ارزش و اعتبارش را ازدست مى‏دهد، ولى روح اثرش باقى و جاويد است).
وقتى كه مقام و موقعيت عالِم را نفياً يا اثباتاً با عالَم مقايسه كرده‏اند، آنجا كه مى‏فرمايد: اذا فسد العالِم... فسد العالَم يا صلح العالِم صلح العالَم و در جاى ديگر مرگ عالم را مرگ عالم دانسته، آنجا كه مى‏فرمايد: اذامات العالِم مات العالَم.
وقتى كه نگاه كردن به صورت عالم را عبادت دانسته.
وقتى كه على‏عليه السلام مى‏فرمايد: مات خزان الاموال و العلماء با قون مابقى الدهر. چه بسيار صاحبان اموال و ثروتها مردند و آثار و نامى از آنها نيست، ولى علمائى كه قرن‏ها پيش زندگى كرده‏اند، آثار علمى و فكرى و قلمى آنها هنوز هم زنده و باقى و مورد استفاده است.
وقتى كه حضرت پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: اى اباذر! نشستن يك ساعت در مجلس علم و مجالست با علماء بهتر است نزد خدا از خواندن 12 مرتبه تمام قرآن را.
و نيز مى‏فرمايد: اى اباذر، نشستن يك ساعت در مجلس علم و مجالست با علماء بهتر است از يك سال روزه گرفتنى كه شبهايش را هم به عبادت بسر برده باشد.
وقتى كه حضرت پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد: مداد العلماء افضل من دماء الشهداء، فضيلت قلم عالِم برتر است از خون شهدا.
وقتى كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام مى‏فرمايد: نشستن با عالم در جاهاى پست، بهتر است از نشستن با جاهل روى فرش زربفت و زيرانداز گرانبها.
با چنين احساس و ادراك و شناختى، كجا مى‏رفتم بهتر از دَرِ خانه علماء (علمائى كه از بدو بلوغم خوشه چين خرمن و ريزه خوار، خوان علم و سفره آثارشان، و در مواردى هم حضوراً و در كنارشان بوده‏ام) و در اين چنين حسن انتخاب هم خداى را جداً و قوياً سپاسگزارم كه مرا بِدَر اين خانه و بدين راه ارشاد و هدايت كرد.
لذا در نظر است نام اين كتاب را رجال افتخارآفرين روحانيت گذاشته و متن آن را به نقش مؤثر اين قشر و طبقه هدايتگر اختصاص داده. و از نام بلند و خدمات ارزنده آنان تا آنجايى كه در توان دارم از لابلاى تاريخ دور و نزديك بيرون كشيده و در معرض مُعرفى و مطالعه نسل حاضر و آينده قرار دهم.
اميد است اين اثر و خدمت ناقابل، برايم توشه اخروى و زاد و راحله سفر حتمى الوقوع بعد از مرگم قرار گيرد.
باز هم مكرراً و مؤكدا از خدا مى‏خواهم كه در اين راه خير، از بذل كمك و هدايت قلم و افكارم دريغ نفرمايد و تا نيل به مقصد يارى و حمايتم كند، كه به كمك آن حضرت سخت محتاج و نيازمندم.
مشوقم از اتخاذ چنين تصميمى آن هم در شرايط سنى هشتاد و پنج سالگى ذات اقدس الهى بود كه حقاً نهايت شكرگزارى و حق سپاسى را دارم.
ابتدا تصميم داشتم شمه‏اى از زندگانى اين بزرگواران را از صدر اسلام، قرن به قرن، تا عصر حاضر به ترتيب منعكس نمايم. ديدم اين رشته سَرِ درازدارد و خيلى طولانى مى‏شود، زيرا اين كار نياز به وقت و زمان بيشترى دارد كه با شرايط سنى حقير كه احساس مى‏كنم، سالهاى پايانى عمرم را طى مى‏كنم و هر آن به كشكول حضرت عزرائيل نزديك‏تر مى‏شوم (اميد و آرزويى نابجا است) و ناچار مى‏شوم در همان آغاز و يا به صورت ناتمام، رشته را پاره كنم.
لذا بر آن شدم كه به صورت پراكنده و با رعايت الاهم و فالاهم و اين كه كداميك از اين بزرگواران، بيشتر از ديگران، نقش مؤثر و سازنده و بلند آوازه‏تر بوده‏اند و آثار و خدماتشان بيش از ديگران جنبه اسوه و الگويى داشته‏اند، به رشته تحرير دراورده و در معرض افكار نسل حاضر و آينده، مخصوصاً طلاب علوم دينى و حوزه‏هاى علميه كه جانشين‏هاى چنين شخصيت‏هايى خواهند شد، قرار دهم.
براى نيل به اين هدف، و تحقق اين منظور مردّد بودم كه از كجا شروع كنم. و اولين بار به سراغ كدام شخصيت بروم، دفعتاً ذهنم متوجه شد كه از بروجرد زادگاهم كه محفظه خاطراتم مشحون از يادمانهايى است كه از آن شهر و ديار دارم ياد رفقاى هم حجره، ياد مدرسين، ياد آن چهره‏هاى علمى و نورانى كه اكثراً بلكه عموماً هم از دنيا رفته‏اند، ياد آن حجره‏هاى قديمى ساز كه در بازديد اخير ديدم هنوز هم به همان حال باقى هستند، لذا مطلب را تحت عنوان و تيتر: كمتر شنيده‏هائى از زندگانى سراسر افتخار مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى (ره) شروع مى‏كنم، ابتدا بياد آن جايزه گرفتن از دست مباركى افتادم كه در سن 14 سالگى كه تازه به مدرسه علميه رفته بودم، كه ياد و خاطره شيرين آن هرگز دستخوش فراموشى نمى‏شود، و شرح اجمال آن چنين است:
اين خاطره مربوط به قريب هفتاد سال پيش است: عصر پنجشنبه‏اى بود كه دَرِ مدرسه باز شد و چهره نورانى و قيافه ملكوتى حضرت آيت اللَّه‏العظمى بروجردى‏قدس سره از مشرق در طلوع كرد.
مركبش را كه الاغ زيبا و تر و تميزى بود و همانند اسب (افسار و ركاب داشت) بيرون مدرسه و حاشيه خيابان نگهداشته (آنروزها رفت و آمدها غالبا وسيله درشكه انجام مى‏شد) حال چرا اين بزرگوار از الاغ استفاده مى‏كرد؟
هدفش و تأسى به جد بزرگوارش حضرت پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم(2) بود يا جهات ديگرى داشت، نمى‏دانم) و حال اين كه از لحاظ مالى آن روزها هم قادر به خريد بهترين اتومبيل سوارى بود. اتفاقاً مدرسه تقريبا خالى از طلبه بود، طلابى كه شهرنشين بودند، به منازلشان رفته بودند، و طلابى كه امثال من از اطراف آمده و د رمدرسه بيتوته مى‏كردند، آنها هم به منظور شركت در مجالس سوگوارى حضرت زهراعليها السلام كه آن روزها هم مصادف با ايام فاطميه بود و در منازل آقايان علماء و بزرگان شهر برگزار مى‏شد. رفته بودند.
حضرت آيت اللَّه به مَدرَس تشريف بردند، من و كربلايى اصغر (خادم مدرسه) شتابان به سراغ طلبه‏ها رفتيم. طولى نكشيد كه آقايان يكى پس از ديگرى آمدند و مدرس مملو از جمعيت شد.
من كه آن روزها طلبه‏اى نوجوان و جديدالورودى بودم، و آقا حضور مرا در مدرسه ديد، خواست در مقابل آن تحركات و نقشى كه در جمع آورى آقايان داشتم، اظهار لطفى كرده باشد، از من سؤال كرد: چه مى‏خوانى؟ عرض كردم صرف مير.
سؤال كرد: درس امروزت چه بوده؟ عرض كردم اجوف واوى‏
سؤال كرد: چند وقت است به مدرسه آمده‏اى؟ استادم مرحوم حاج فاضل دهگاهى در جواب بر من سبقت گرفت و گفت: كمتر از يك ماه است! آقا سؤال كرد از كجا شروع كرده‏اى جواب داد از امثله.
فرمود خوب پيشرفته است. استادم مرا از لحاظ خانوادگى معرفى كرد كه پسر فلان‏كس است.
آقا رو كرد به حضرت حجت الاسلام والمسلمين، مرحوم حاج شيخ محمود جبرئيلى كه رياست حوزه و مدرسه را برعهده داشت، فرمود: يك دست قبا و عبا برايش بگيريد. كه اين دستور همان هفته بعد اجرا شد. ناگفته پيداست كه من تا آن تاريخ نوجوان كت و شلوار پوش بودم. د راين اثنا يك نفر شتابان آمدو گفت: بچه‏ها كمك كنيد. كتاب‏ها را از گارى تخليه نمائيد.
در اينجا مناسب است عرض كنم كه تا آن موقع رساله‏هاى عمليه، رساله‏هاى كم جچمى بنام انيس المقلدين بود كه احتياجات فقهى مردم آن حدود را تامين مى‏كرد. زيرا هنوز شخصيت آقا درخشش و معروفيت زيادى پيدا نكرده بود.
كتاب‏هايى كه وسيله گارى آورده شدند، كتاب‏هاى قطورى بودند، به نام منهج‏الرشاد كه آن را ابن الحسين جعفر(3) نوشته و حضرت آقايان مراجع، من جمله حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى براى اولين بار به آن حاشيه زده و فتواى خود را نوشته بودند، حضرت آقا با اين كه در صدر مجلس و من در صف نِعال نشسته بودم و بين مان فاصله‏اى بود با اشاره‏اى حقير را احضار و يك جلد آن را بدست مبارك خودشان به من مرحمت فرمودند(4) كه هنوز هم به عنوان زينت بخش كتابخانه‏ام از آن نگهدارى‏كرده و مى‏كنم (با اين كه رساله‏ها هم مانند تقويم سالهاى پيش كه ديگر كارائى ندارند، رساله‏ها هم به واسطه فوت مراجع، موقعيت و اعتبار خود را از دست مى‏دهند) زيرا هر وقت آن كتاب را مى‏بينم آن خاطره خوش در ذهنم تداعى مى‏كند.