رزق محتوم و مقدور است (43)

 

 

 

اگر مردم اين اعتقاد را پيدا كنند كه رزق‌شان محتوم و مقدور است ،‌ دنبال رزق حرام و اين همه كلاه برداري و دزدي و خيانت و تجاوز به حقوق مردم نمي‌روند.
در اينجا اين سؤال مطرح است كه اگر رزق از طرف خدا است،‌ بعضي اشخاص هستند كه كار و كسب و درآمدشان حرام است آن وقت مسئله عدل اللهي زير سؤال مي‌رود،‌ وقتي‌كه خدا خودش رزق حرام داده، آيا اين درست است كه ما را مؤاخذه كند كه چرا رزق حرام خورده‌ايد؟ خودت داده‌اي!
جواب اين است كه خداوند تبارك و تعالي براي كسي رزق حرام مقدّر نكرده، بلكه رزق حلالي براي او منظور شده، اين ما هستيم كه تا چند گاهي (كه شايد جنبه آزمايشي و امتحاني هم دارد) رزق دير رسيد، مي‌رويم دنبال حرام و حال اينكه رزق حلالمان جائي ديگر هدر مي‌رود، روزي مولاعلي عليه‌السلام از سفر يا از مزرعه و نخلستان برمي‌گشت،‌ سر ظهر جلوي مسجد رسيد، اگر به منزل مي‌رفت و برمي‌گشت، وقت فضيلت نماز فوت مي‌شد، و مردم هم معطل مي‌شدند، مرد عربي را صدا زد ، فرمود مركب مرا نگهدار، مي‌روم نماز مي‌خوانم و برمي‌گردم و حق‌الزحمه‌ات را هم مي‌پردازم.
نماز حضرت و توقفش در مسجد بطول انجاميد، عرب سست اعتقاد كه علي‌عليه‌السلام را به شخصه نمي‌شناخت (اين را هم يادآور مي‌شودم كه زمان عوض شده امروز من و شما نه تنها رجال و شخصيت‌هاي مملكت خودمان، بلكه شخصيت‌هاي دنيا را هم مي‌شناسيم، زيرا تصوير آنها را از طريق تلويزيون ديده و شناخته‌ايم) شخصيت علي عليه‌السلام معروف بود ولي شخصاً و حضوراً او را نديده بودند كه بشناسند، نزد خود فكر كرد كه من زن و بچه‌ام خرجي مي‌خواهند، گرفتار شديم با اين آقا.
لذا افسار مركب حضرت را دزديد و به بازار فروخت به دو درهم.
وقتي كه حضرت از مسجد خارج مي شد و طبعاً جمعي هم دنبالش بودند، صداي استكاك و برخورد سكه‌هائيكه در دست حضرت بودند شنيده مي‌شد، ديد مركب ايستاده ولي از افسار آن خبري نيست،‌ حضرت رو كرد به مردم، فرمود من مركبم را به شخصي سپرده بودم، قصد داشتم اين دو درهم را بعنوان حق‌الزحمه به او پرداخت كنم، روزي او امروز دو درهم بود كه نزد من حواله شده بود، رزقي حلال ولي او عجله كرد، از راه حرام بدست آورد، پس براي همه ما رزق حلال مقدّر و محتوم است. اين ما هستيم كه تا چند روزي دير شد، دست به حرام و خيانت مي‌زنيم، اصولاً اشخاصي هستند كه استعدادشان را در غير ماوضع‌له صرف مي‌كنند، مي‌نشينند، فكر مي‌كنند، طرح‌ريزي مي‌كنند كه چگونه و با چه حيله‌اي به حقوق و مال مردم تجاوز كنند.
بنده عرض نمي‌كنم ، كه به خدا اعتماد كن،‌ به خدا توكل كن، در خانه‌ات بنشين،‌ دنبال كسب و كار و كوشش نرو، بلكه عرض مي‌كنم، دست از تلاش و كوشش برندار ولي قبول داشته‌باش كه خواست خدا هم شرط است، رزق به دوندگي هم نيست ما بين مخلوقات خدا. مخلوقي زرنگ‌تر . چابك‌تر، پركارتر از مگس نداريم، از هر طرف و با هر وسيله كه او را ميراني، از طرف ديگر مي‌آيد و آدم را بيچاره مي‌كند، متقابلاً مخلوقاتي از مخلوقات خدا تنبل‌تر از عنكبوت نيست، عنكبوت گوشه‌اي دراز مي‌كشد،‌مقداري تار دور خود مي‌طند، باميد اينكه مگسي از آنجا بگذرد، پايش به آن تار گيركند تا عنكبوت آن را شكار كند، خدا مي‌خواهد نشان دهد كه چابك‌ترين مخلوقات، طعمه تنبل‌ترين مخلوقات است، يعني رزق به زرنگي هم نيست، شغل و كار و كسب را رزّاق ندانيد،‌ بلكه آنرا وسيله بدانيد، رزّاق خداست.
صبح كه مغازه‌ات را باز مي‌كني ، در ذهنت يادآور شو كه خدايا تا اينجا كار با من، بقيه‌اش يعني رزق با تو. اعتقاد مي‌خواهد، شناخت مي‌خواهد، حقير (مؤلف) بيش از هشتاد سال از خدا عمر گرفته‌ام، كثيرالعائله‌ترين روحاني منطقه هستم، نشيب و فرازهاي دنيا را هم ديده‌ام، به اين نتيجه رسيده‌ام كه اگر با خدا در ارتباط باشي، اگر به خدا اعتقاد و اعتماد داشته‌باشي، مشكلي نداري، و با ذكر اين جملات، مي‌خواهم اين اعتقاد را به شما عزيزان هم منتقل كنم.
اكثر مشكلات كه مردم دارند، خود بوجود آورده‌اند،‌ حقير قبول دارم كه دختر خانم‌ها و آقا پسرها مشكلاتي دارند، همه چيزشان رقابتي است، من منكر تهيه جهيزيه نيستم، اگر پدري داشته باشد براي دخترش امكانات رفاهي تهيه كند، كار بدي نيست ولي آنهائي كه ندارند، چه كنند؟ خانواده‌اي را مي‌شناسم كه سه تا دختر دارد، دخترها داراي تحصيلات عاليه هم هستند، سالها از سن ازدواجشان گذشته، خواستگار هم دارند، ولي چون خانواده‌شان قادر به تهيه جهيزيه نيستند، پشت بخت مانده‌اند، آقا پسرهائي را سراغ دارم كه به مرز سنّي سي سالگي بلكه بيشتر هم رسيده‌اند ولي قيود اجتماعي و رقابت و چشم و هم چشمي باعث شده كه از ازدواج رويگردان شوند.
قبل از هرچه بايستي خانه دربست يا حداقل يك واحد آپارتماني اگر نخريد، عجالتاً‌ اجاره‌كنند، براي اين كار حداقل يكي دو ميليون بايستي به صاحب خانه پول پيش بدهند، و ماهيانه مبلغ گزافي هم بابت كرايه خانه بپردازند.
براي جشن ازدواجشان مبالغ زيادي پول تالار بپردازند، براي يك آرايشگاه رفتن و تزئين ماشين عروس هم هزينه‌هاي سرسام آوري را متحمل شوند، چه بسيار هزينه‌هاي جانبي هم هست كه واقعاً كمرشكن هستند، آقا داماد تا خرخره زير بار قرض مي‌رود كه فكر پرداخت اقساط وامها، شور و نشاط و حال و دماغي براي او باقي نمي‌گذارد.
كجا رفت آن صفاي قديم، آن شادي و نشاط عروسيها، در قديم خانواده‌هائي بودند كه چند پسر و چند عروس داشتند، همه با هم كنار يك سفره مي نشستند، زندگي مشترك خانوادگي داشتند همه شان يك اطاق پذيرائي داشتند و از مهمانها مشتركاً و بگرمي پذيرائي مي‌كردند، و از اجتماع خانوادگي لذت مي‌بردند، و آخر شب هم هر يك از پسرها دست خانمشان را مي‌گرفته و به اطاق خوابشان مي‌رفتند. نه تختخوابي مطر بود و نه كمد و بوفه‌اي كه احتياج به اطاقهاي بيشتري داشته باشند. ولي اين روزها قضيه بالعكس شده، برادر با برادر، خواهر با خواهر رقابت و چشم و هم چشمي دارند، تا چه رسد به ديگران .