عامل ديگر : ازدواجهاي ناموفق دوستان (46)

 

 

 

همين ازدواج كه يكي از سنن مذهبي و رمز بقاء نسل و عامل تحكيم خانه و خانواده كه از اركان اجتماع است، اگر آن طوري كه پيشوايان دين ما دستور داده‌اند اجراء و ملاك عمل قرار گيرد، بسياري از مشكلات جامعه حل و مفاسد اجتماعي به حداقل مي‌رسد، حال چرا جوانها از تشكيل خانه و خانواده گريزانند؟ و چه عامل يا عواملي دست به دست هم داده كه آنها را نسبت به ازدواج بي رغبت و روي گردان شده‌اند؟ و تجرد را بر تأهل ترجيح مي‌دهند؟ علاوه بر رقابت و چشم و هم چشمي و غرب زدگي و مشكلات مالي كه قبلاً اشاره شد: عامل ديگري هم وجود دارد. و آن شايد ازدواجهاي ناموفق دوستان آنها است كه به شكست و ناكامي انجاميده!
جواني كه مي بيند دوستش ازدواج كرده هنوز ماه عسلش تمام نشده، با همسرش اختلاف نظر پيدا كرده‌اند، جواني كه مي بيند دوستش تا خرخره زير بار قرض ازدواج رفته و هنوز نفس راحتي نكشيده، شهد شيرين ازدواج به كام او شرنگ و از تلخ هم تلخ تر شده و عروس خانم مهريه سنگينش را به اجراءگذاشته و داماد ، در همين پله اول ازدواج و زندگي مشترك در آستانه ورود به زندان قرار گرفته است، با چه اميد و علاقه اي به دنبال ازدواج برود؟ و چه تضمين و اطميناني داشته باشد كه سرنوشتي مشابه دوستش در انتظار او نباشد؟
يكي از عوامل چنين ازدواجهاي شوم و ناموفقي، عدم آشنايي به موقعيت خانوادگي و ريشه فاميلي همديگر است. و اين مشكل در ازدواجهاي شهرنشيني، مخصوصاً شهرهاي بزرگي مانند تهران بيشتر ديده مي‌شود، در محيط هاي كوچك چون به موقعيت و ريشه خانوادگي همديگر آشنا هستند، و به نقاط ضعف و قوت همديگر آگاهي دارند، و با اطمينان قدم به ميدان ازدواج مي‌گذارند، معمولاً ازدواجشان هم پايدار و مقرون به خوشبختي است.
ولي در ازدواجهاي شهرنشيني كه پايه و اساس آن از چند برخورد كوتاه و ملاقات در پاركها شروع شده و در اين چند جلسه هم، بيشتر توجه شان به ظواهر و قول و قرارهاي رؤيايي بوده و با چندين بار تجديد ديدار و ايجاد روابط سطحي، به همديگر علاقمند شده و منجر به ازدواج شده است، كه گاهي هم اول امر دو خانواده را در مقابل عمل انجام شده‌اي قرار داده‌اند. بديهي است چنين ازدواجهاي پاركي را (همانطوري كه باد آورده ، باد هم مي برد) زيرا آن طوري كه بايد و شايد قبلاً هر دو خانواده، همديگر را درك نكرده و به ريشه خانوادگي همديگر آشنا نشده‌اند چه بسا دختر خانم اين دومين ازدواج قبل از زفاف اوست، كه چنين ازدواجهاي قبل از زفاف را هم، با تعويض شناسنامه و عدم انعكاس عقد اوليه، از ديد پسر پوشيده شده، و چون محيط بزرگ است از طريق ديگر هم موضوع مستور مانده است . دستور اسلام اين است كه درباره اصالت خانوادگي و خصوصيات اخلاقي و اعتقادي و حتي افكار سياسي و انقلابي با همديگر آشنا شوند، چه بسياري از ازدواجهاي ناموفق فعلي ازدوجهايي است كه زوجين با همديگر سنخيت فكري ندارند و همين اختلاف عقايد در آينده منجر و منتهي به برخوردهاي ريشه اي و گاهي هم برخوردهاي فيزيكي و سرانجام به كشمكش ها و جدايي و طلاق ختم مي‌شود.
و حال اينكه سنت حسنه ازدواج (پايه گذاري شالوده زندگي مشترك زوج و زوجه است) و طرفين در آينده نه چندان دور پدر و مادر فرزند يا فرزندان مشتركي خواهند شد و علي‌القاعده يك عمر با هم زندگي خواهند كرد پس به حكم عقل بايستي قبل از ازدواج تحقيقات لازمه را معمول و حتي با اشخاص صالح و آگاه مشورت هم بكند . اسلام مترقي و مآل انديش تنها مورد از مواردي كه به مستشار حق مي دهد كه عيب اشخاص را بگويد، در مشورت ازدواج و مشاركت است، در اين دو مورد پرده پوشي جايز نيست و بايد طرف را آن طوري كه هست اعم از جنبه‌هاي مثبت يا منفي معرفي كرد، گر چه بهتر است در اين قبيل موارد هم بطور اجمال و سربسته اظهارنظر كند، بدينسان كه اگر نظرش منفي است بگويد من ازدواج با اين خانواده را من حيث المجموع مناسب نمي دانم، و از افشاي راز و عيب گويي پرهيز كند مگر اينكه سؤال بطور اخص باشد، في المثل بپرسد اين خانواده فلان عيب خاص را دارند يا خير؟ كه در اين صورت نبايد كتمان حق كرد، في‌المثل علي عليه السلام با آن همه عقل و فراست و درايت، مع الوصف براي ازدواج با مادري كه بايستي فرزندي مانند حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را در دامن خود پرورش دهد، با برادرش عقيل كه آخر عمر هم بينائيش را از دست داده بود مشورت مي‌كند، حال چرا علي عليه‌السلام كه خود عقل كل است مشورت مي‌كند؟ اين درس و تعليمي از تعاليم عاليه اسلام است كه در خور كمال اهميت است. مشورت باعث مي‌شود كه انسان از خودبيني و خود محوري اجتناب و براي افكار ديگران هم احترام قائل شود. من كه براي ازدواج خود يا فرزندانم با شما مشورت مي‌كنم، شما در دل فكر مي كنيد كه ببين اين آقا چقدر براي رأي و نظر من احترام قائل است، كه دركارهاي خصوصي خانوادگيش هم با من مشورت مي‌كند، و اين خود بذر محبت و احترام متقابل است كه اسلام هم دين تحبيب قلوب و تحكيم و مودّت است.
خاصيت ديگر مشورت اين است كه از غرور مي كاهد، كسي كه دركارهايش با كسي مشورت نمي‌كند، مي خواهد بگويد، با كي مشورت كنم كه عقلش از عقل من و مطالعات اجتماعيش از من بيشتر باشد؟ اين همان غرور خود محوري است كه از نظر اخلاقي زشت و ناپسند است، به اضافه سفارش شده كه در كارها با اشخاصي مشورت كنيد، كه در آن مورد صاحب نظر و خبره باشد في المثل من كه مي خواهم خانه اي بسازم، با مهندس ساختمان و معمار مشورت مي كنم، و قص عليهذا …
علت اين كه علي عليه السلام با عقيل مشورت كرد، اين بود كه عقيل علم انساب داشت، بدين معني كه اگر از او بپرسند فلان شخص چگونه آدمي است؟ او كه علم انساب داشت، مي گفت پدرش و اجدادش داراي چنين و چنان خصوصيات اخلاقي و اجتماعي و ايماني و اعتقادي داشته اند.
پس نتيجه گرفتيم كه هر چه شناخت و شناسايي بيشتر باشد، با اطمينان بيشتري گام برمي‌دارند. با توجه به مطالب فوق الذكر، ازدواج هاي فاميلي بهتر است يا بدتر؟