پيش شرط و ملاك‌هاي ازدواج در صدر اسلام (49)

 

 

 

اسلام چنان برقلوب پيروانش حكومت مي كرد، كه زن جديد الاسلامي به خاطر اينكه همسرش حاضر به قبول اسلام نشد، از او جدا مي شود و بعنوان بانويي وفادار به اسلام بر تارك تاريخ مي درخشد.
ام سليم ، همسر مالك ابن نضر بود، شوهرش حاضر به قبول اسلام نشد، لذا كارشان به جدايي كشيد . مالك به شام رفت و همانجا درگذشت.
ام سليم از مالك پسري داشت بنام انس كه به شدت مورد علاقه مادرش بود.
شخصيت ها و معاريفي از ام سليم خواستگاري كردند و به او پيشنهاد ازدواج دادند. ولي او بعذر اينكه تا پسرم بزرگ نشود، دست رد به سينه شان گذاشت.
هنگامي كه حضرت پيغمبر (ص) وارد مدينه شد مردم دسته دسته به حضورش شرفياب و ضمن قبولي اسلام هدايايي هم بعنوان پيش كش تقديم حضورش مي‌كردند، اين بانوي بلند همت هم ضمن شرفيابي، يگانه فرزندش را كه در حكم همه چيزش بود، بعنوان هديه پيش كش و تقديم حضور كرد، و از حضرت تقاضاي قبولي آنرا نمود. انس در خدمت حضرت پيغمبر رشد ايماني پيدا كرد و به افتخار خدمتگذاري نائل شد، ام سليم از حضرت تقاضا كرد در حق فرزندش انس دعا كند، حضرت در حقش به طول عمر و كثرت اولاد دعا كرد، كه در اثر دعاي حضرت 103 سال زندگي كرد و هشتاد فرزند از او بوجود آمد كه دو نفر آنها دختر و بقيه پسر بودند، ( در زمان خلافت عمر به بصره رفت كه به مردم آن سامان علم فقه بياموزد و در سال 91 هجري در بصره وفات يافت و در همان مكان مدفون گرديد. رياحين الشرحيه ، صفحه 407)
زيد بن سهل معروف به ابوطلحه كه از معاريف و مشاهير مدينه بود ولي هنوز به شرف اسلام نائل نشده بود، به خواستگاري ام سليم رفت و به او پيشنهاد ازدواج كرد، ام سليم در جواب ابوطلحه گفت: خدائي كه تو مي پرستي قطعه چوبي بيش نيست كه در زمين روييده و بعد بدست كارگر نجاري به صورت بتي درآمده، شرم‌آور نيست كه انسان در مقابل بتي كه خود تراشيده به زانو درآيد و او را پرستش كند؟
من صريحاً مي گويم، با اينكه تو را از هر جهت شايسته همسري خود مي دانم و لياقت و بزرگواري تو را قبول دارم مع الوصف چون بت پرستي نمي توانم با تو ازدواج كنم، شرط پذيرش من اين است كه كابين و مهريه من مسلمان شدن تو است، (بحق پر ارج ترين مهريه در طول تاريخ) ابوطلحه از نزد ام سليم خارج شد. پس از مدتي تفكر و انديشه، نزد ام سليم برگشت و گفت جوابم مثبت است، و حاضرم بدين اسلام درآيم، حال شرط قبولي اسلام چيست؟
ام سليم گفت: بايد دست از شرك و بت پرستي بكشي، خداي يگانه را بپرستي و به نبوت محمد (ص) بنده برگزيده او اقرار و از جان و دل شهادتين بر زبان جاري كني. ابو طلحه شهادتين گفت و بعقد او درآمد. اين زن و شوهر با چنين زيربناي ارزشمندي با كمال مهر و محبت زندگي مشتركي را آغاز كردند. طولي نكشيد خداوند به آنها پسري عنايت فرمود كه نامش را ابوعمره گذاردند.
ابوطلحه شبها را به عبادت مي گذرانيد و روزها روزه مي گرفت و در قطعه زميني كه در اطرافمدينه داشت به امر زراعت مي پرداخت. فرزند مشتركشان كم كم بزرگ شد و پدر را در امر زراعت كمك مي‌كرد.
يك روز صبح كه از خواب برخواسته، چهره افروخته و ضربان شديد نبض او عمرو گواهي مي داد كه تب شديدي او را مي سوزاند و شب را نيز به ناراحتي گذرانيده است. ام سليم خطاب به فرزندش گفت: تو امروز تب داري و نمي تواني به مرزعه بروي در خانه استراحت كن و من وسايل معالجه ات را فراهم مي كنم، ابوطلحه گفت منهم نگران بچه هستم و دست و دلم به كار نمي رود در خانه مي‌مانم تا خدا او را شفا دهد، ام سليم گفت: ماندن تو در خانه فايده اي ندارد، دنبال كارت برو، من به فكر دوا و غذاي بچه هستم.
حال ابو عمرو روز بروز بدتر و تب شديدتر و التهاب بيشتر و معالجات هم مؤثر واقع نمي شد، يكروز عصر در غياب پدر و در كنار مادر جان به جان آفرين تسليم كرد.
ام سليم با پيش آمدن اين واقعه اسف بار، دچار مصيبتي دردناك شده بود، اما بي‌اختيار اشك از چشمانش جاري بود لكن سعي مي كرد بر خودش مسلط باشد و درعين حال مواظب بود كه سخني برخلاف رضاي پروردگار باشد بر زبانش جاري نشود او در سايه ايمان و توكل شديدي كه به خدا داشت ، اين مصيبت جانگداز را به خود تحمل مي كرد و همواره به خدا پناه مي برد.
ام سليم به واسطه همان ايمان محكم و استواري كه به خدا و روز رستاخيز داشت توانست به راحتي از عهده اين امتحان الهي برآيد و بر نفس خود مسلط گردد، حتي پس از لحظاتي به اين فكر افتار كه چه انديشه اي بكار برد تا ابوطلحه خسته و روزه‌دار را در تحمل اين مصيبت بزرگ ياري كند.
بي درنگ تصميم خود را گرفت. او با عزمي استوار و قلبي سرشار از ايمان به خدا و بدون سر و صدا و بي آنكه همسايه ها بفهمند از جا برخواست و جنازه فرزندش را در گليمي پيچيد و به اطاق مجاور در محل مناسبي گذارد.
طولي نكشيد ابوطلحه از مزرعه به خانه آمد، ام سليم با چهره اي گشاده از او استقبال كرد.
نخست ابوطلحه همانند هميشه پس از ورود به منزل جوياي حال فرزندش شد، و كراراً مي پرسيد حال فرزندم چطوره؟ الآن كجاست؟ ام سليم اين مادر نمونه صبر و استقامت گفت: خدا را شكر امروز عصر تب او قطع شد و ديگر ناراحتي روزهاي گذشته را ندارد، اكنون در سكون و آرامش عميقي فرو رفته است.
او راست مي گفت زيرا تب والتهاب عمرو با مرگ او قطع شده بود.
ابوطلحه كه با شنيدن اين خبر خوشحال شده بود، خواست به اطاق مجاور و كنار بستر فرزندش برود و حال او را از نزديك مشاهده كند. ام سليم گفت نه حالا صلاح نيست بگذار استراحت كند. آنگاه ابوطلحه مدتي بعد پس از اداي نماز، به خوردن غذا مشغول گرديد، پس از صرف غذا عاطفه پدري همچنان او را ناراحت مي كرد، و هر آن در انتظار بيدار شدن فرزندش اظهار ناراحتي مي كرد، كه با سخنان پندآميز و آرام بخش ام سليم كه بچه اش از خدا و ايمان و صبر و استقامت و ياد قيامت و بهشت ياد مي كرد، گوش مي داد ، ام سليم بهتر اين دانست كه تا فردا همچنان موضوع را مكتوم نگهدارد.
ابوطلحه كه چند روز و چند شب بود گرفتار بيماري فرزندش بود و كمتر خوابيده بود به بستر خواب رفت. هنگام صبح با صداي اذان بلال (مؤذن رسول خدا) براي انجام فرايض برخواستند. پس از اداي نماز و دعا، ام سليم با روحي مقاوم گفت: ابوطلحه سؤالي دارم؟ ابوطلحه همين طور كه رو به قبله نشسته بود با نگاهي كنجكاوانه به همسرش نگريست و منتظر بود كه سؤالش را مطرح كند. آنگاه ام سليم با سخنان نافذ و با صراحت لهجه گفت: اگر كسي به يكي از همسايگان خود چيزي امانت دهد و پس ازمدتي از آن استفاده كند، بعد از آن همسايه بيايد وديعه خود را پس بگيرد، آيا صحيح است كه همسايه گريه و زاري سردهد؟ نظر شما درباره اينگونه اشخاص چيست؟
ابوطلحه بدون معطلي گفت: همسايه ديوانه! و برخلاف عرف و منطق اسلام عمل مي كند، چون صاحب متاع حق مسلم اوست بدين جهت رد امانت و عاريه، گريه و زاري ندارد. علاوه بر اين بايد از او تشكر هم بكند كه مدتي متاع او را در اختيار داشته و مورد استفاده قرار مي داده است.
ام سليم گفت: همسر عزيزم با كمال تأسف به تو بگويم همانا خداوند متعال امانتي كه چندي قبل به ما مرحمت كرده بود، ديروز عصر از ما گرفت.
ابوطلحه به محض شنيدن اين خبر ناگوار غرق در حيرت و تعجب شد. ابوطلحه چند لحظه خيره خيره به صورت ام سليم نگاه مي كرد. به وي گفت: نفهميدم مطلب را روشن تر بيان كن.
ام سليم گفت: ديروز فرزند عزيزمان كه امانت پروردگار عالم بود، به جوار رحمت خدايش پيوست و از اين جهان به سراي آخرت شتافت! حالا تسليم امر پروردگار باش و از گريه و زاري و بي صبري و بي تابي خودداري كن و از شيطان دوري گزين و مطيع امر و خواست پروردگارت باش، ام سليم در ادامه سخنان سراسر مايه پند و عبرت خطاب به همسرش چنين گفت: آيا بهتر نيست از مرگ فرزند چشم پوشيده و فراموش كني؟ و با توسل به صبر و شكيبايي تسليم رضاي خدا باشي؟ مگر با اشك و آه مرده زنده مي شود؟ مگر جلوي قضا و قدر را مي توان گرفت؟ مگر نه اينست كه خداي بزرگ در كلام خود آيه هاي 155 و 156 و 157 سوره بقره مي فرمايد: البته ما شما را آزمايش مي كنيم به چيزي مانند ترس و گرسنگي و نقصان اموال و جانها و ميوه ها و آفات زراعت و مژده بده به صبركنندگان و آنهايي كه گرفتار مصيبتي يا دچار حادثه ناگواري شوند. گويند ما به فرمان خدا آمده ايم و به فرمان او به سويش باز مي گرديم، درود و رحمت خدا بر آنها و آنانند هدايت شدگان. ابو طلحه با شنيدن سخنان نافذ و بليغ همسرش كه سرشار از احساس و عاطفه بود تمام التهاب و نگراني خود را صرف نظر كرد، آنگاه برخواست دو ركعت نماز بجا آورد. به خدمت پيغمبر اسلام مشرف شد و جريان درگذشت فرزند و رفتار همسرش را براي رسول خدا بيان كرد.
پيامبر گرامي اسلام در ضمن دلداري از آنها، از صبر و بردباري ام سليم تحسين و براي آنها دعاي خير نموده فرمود: خدايا شب اين مرد و زن با ايمان را مبارك گردان و آميزش ديشب آنها را فرزند صالح و نيكويي نصيب فرما. رسول خدا با جمعي از يارانش براي دفن و كفن فرزندشان حاضر شدند و طي مراسمي فرزند ابوطلحه را به خاك سپردند . ام سليم كه همان شب از ابوطلحه باردار شده بود، پس ازگذشت دوران حمل، خداوند به آنان فرزندي عطا فرمود كه اسم او را عبداله ناميدند. 1 عبداله با برخورداري از دعاي خير رسول خدا در دامن مادري چون ام‌سليم و سايه پدري چون ابوطلحه انصاري پرورش مي يافت و با گذشت روزگار به درجه‌اي از كمال و رشد عقلي و ايمان و تقوي و كسب علم و عمل و اخلاص نائل گرديد و بهترين و پرهيزگارترين فرزندان از انصار به شمار آمد و در رديف اصحاب و ياران اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام درآمد.
ام سليم در نبرد با مشركين، همانند مبارزان و قهرمانان ديگر پيكار مي كرد و حماسه و داستانهايي از شهامت و شجاعت او نقل شده، از زني استوار و صاحب تصميم و هرگز در برابر شدائد و سختيها سست و افسرده خاطر نمي شد، بلكه شهامت و پايداري و جانبازي ام سليم، سبب شد كه پايگاه عظيمي براي تجلي بخش شجاعت و ايمان شود. ام سليم از كساني بود كه به هنگام درگيري جنگ و ارج پيكار در صحنه كارزار از حريم رسول خدا دفاع مي كرد، به خصوص در جنگ حنين با سلاحي كه در دست داشت و پيش روي رسول خدا به كوشش دفاعي دامنه‌داري با تمام قدرت و توان خويش مقاومت مي كرد و هر آن مترصد بود كه دشمن آسيبي به رهبر اسلام وارد نسازد. 2 به شهادت تاريخ ام سليم با عده اي از زنان مسلمان در نبرد حنين با سربازان همراهي مي كردند و حماسه آفريني ها مي كردند و اجازه نمي دادند كه از ميدان جنگ كسي فرار كند.
ام سليم در حين درگيري و نبرد با دشمن خطاب به پيامبر اسلام با صداي بلند مي‌گويد:
اي رسول خدا با آنهايي كه از جنگ فرار مي كنند و تو را تنها ميگذارند، اگر به آنان دست يافتي مورد بخشش قرار نده و همانند مشركان آنها را به قتل رسان.
پيامبر اسلام خطاب به ام سليم فرمود: اي ام سليم، خداوند براي ما كافي است، طولي نكشيد رخنه اي در سپاه دشمن رخ داد و سرانجام جنگ به نفع مسلمين پايان يافت، و در اين جنگ غنايم زيادي نصيب مسلمانان گرديد. آري ام سليم توانست در پرتو برخورداري از تعاليم عاليه اسلام و در سايه آگاهي و ايمان و عفت و تقوي خدماتي گرانبها و كم نظير به اسلام و مسلمين بنمايد.
آري حماسه ايمان است كه: به انسان نيرو مي بخشد و نيروي ايمان است كه: زن و مرد پير و جوان را به نسبت واحدي قدرت، مقاومت و شكيبايي و پايداري و تحرك و نشاط و عزم و اراده وتصميم و اقدام، هديه مي‌كند. چه حماسه اي بهتر از ايمان است كه : مايه هدايت خود و ديگران باش .
آري: دختر سلمان 3 يكي از پيشتازان و پيشاهنگان صدر اسلام بود كه با كوشش مستمر و با خلوص و عقيده به مبارزات پيگير خود (كه وظيفه اسلامي خود مي‌دانست) ادامه داد و براي كسب فيض و تأمين سعادت خويش با پيامبر خدا بيعت كرد. در جنگهاي احد، خيبر، حنين شركت نموده و عهده دار خدمتگذاري ارتش اسلام و مداواي مجروحين جنگ بود، گاهي رسول خدا (ص) به خانه او مي رفت و نماز مي خواند و هديه‌اي نيز به او مرحمت مي فرمود و او را مادر خطاب مي كرد. بدين ترتيب مورد عنايت خاص رهبر عاليقدر اسلام قرار گرفت.
او در اسلامش اخلاص ورزيد و در ياري پيامبر اسلام با تمام توان خويش جانبازي نمود و در عقيده اش صادق و استوار بود. تا پايان زندگي دوستدار خاندان نبوت وعصمت بود.
اميد است خداوند ام سليم را رحمت كند و او را پاداشي همپاي مجاهدان راه حق ارزاني دارد.

1- به روايت يكي از انصار (ام سليم) چون وضع حمل نمود مولود را كه پسري بود، بوسيله انس نزد رسول خدا فرستاد آن حضرت طفل را برگرفت و در حق او دعا فرمود و نامش را عبداله نهاد. و نيز مردي از انصار نقل مي كند كه : در اثر دعاي حضرت پيغمبر اسلام نسبت به فرزند ام سليم، نه نفر از اولاد همين عبداله كه همه آنها قاري قرآن بودند، رياحين الشريعه ج 3 صفحه 408.
2- الاصابه اين صجر عقلائي صفحه 442، ج 2، سفينة البحار
3- نام پدر ام سليم: سلمان بوده است.